حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2545
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مسعودى را تأييد مىكند . باوجود اين نميتوان گفت ، كه جهت همين بوده و بس ، زيرا ممكن است ، كه بواسطه خصومت ساسانيان با اشكانيان صاحب خداىنامه يا امثال او نخواسته باشند ، طول مدّت سلطنت اشكانيان را موافق حقيقت نوشته و تاريخ اين مدّت را ذكر كنند ، و الّا دولت پارت دولتى بزرگ و نيرومند جلوه ميكرد و اين سكوت خداينامه در قرون بعد باعث همان بىاطّلاعى شده ، كه فردوسى صريحا اظهار ميدارد : ( از ايشان بجز نام نشنيدهام * نه در نامهء خسروان ديدهام ) بعبارت ديگر ميتوان ظنّ قوى داشت ، كه اردشير از كوتاه كردن دورهء پارتى دو مقصود را انجام داده ، يكى كوتاه كردن مدّت زمانى ، كه از گشتاسپ تا اردشير گذشته است و ديگر كاستن از جلوهء دورهء پارتى و ابهّت اشكانيان براى ازمنهء بعد . دليل اين نظر آنكه وقايع دويست سال هم ذكر نشده و نه فقط فردوسى ، بل هيچيك از مورّخين قرون اوّلى اسلامى ، چنان كه بيايد ، در اين باب چيزى نگفتهاند ، يا اگر واقعهاى را باجمال ذكر كردهاند ، چون نيك بنگريم بيشتر وقايعى است ، كه بتاريخ روم يا يهود و يا بيزانس و غيره راجع است ، يعنى وقايعى است ، كه از تاريخ عمومى است ، مثلا تسخير بيت المقدس بدست تيتوس قيصر روم ، قتل يحيى زكّريا ، ولادت مسيح ع ، بناى قسطنطنيّه ، قضيّه اصحاب الكهف و غيره و در واقع امر بتاريخ اشكانيان مربوط نيست . حتّى بعض اين وقايع از اصل در زمان سلطنت هيچكدام از شاهان اشكانى روى نداده ( بناى قسطنطنيّه ) . در خاتمه در باب نامهء خسروان لازم است تذكّر دهيم ، كه اين كتاب ترجمه خداينامه از زبان پهلوى بپارسى بعد از پهلوى بوده و ، چون در قرون اسلامى نميتوانستهاند شاهان را خداى گويند ، خداينامه را هم نامهء خسروان گفتهاند . امّا تصوّر بعضى ، كه در كتاب مزبور اسامى بيشترى از شاهان اشكانى بوده ، ولى فردوسى از جهت اشكال گنجانيدن اين اسامى در شعر ، از قسمتى صرفنظر كرده ، گمان نميكنيم صحيح باشد ، زيرا كسى كه قادر بوده آن همه اسامى را ، كه در شاهنامه مذكور است ، برشته